سيد محمد باقر برقعى

3792

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از تماس بدن شب با من ، همه رگهام به مغزم مىخورد ، ( ميله‌هايى همه از آهن سرخ ) . . . . بىصدا ، در من پروا مىمُرد . * اينك ؛ آن پيكر گندآلوده وسط شهر ، ميان مردم ، مىكند تطهير ، در شط نگاه ! ارثيه يك كيسه ، پر ز داروى عطّارى يك بقچه ، پر ز ادعيه و طومار يك باديه ، سه قاشق ، يك كاسه يك ديگ زنگ‌خوردهء ناهموار يك كرسى زوار بدر رفته يك دست رختخواب ، دوتا بالش يك پرده ، نقش ليلى آن رفته يك جفت كفش مشكى ، يك گالش ننوى بچه ؛ يك عدد - ناقص ! زيلو ؛ دوتا ، و هر دو مستعمل ! يك‌مشت مهره داخل يك جعبه يك انبر شكسته ، يك منقل يك جلد « حافظ » سروته رفته يك عينك - جاى دستهء آن يك نخ